نازیسم درون | بنظرم همه مون یک سیستم نازی در خودمون داریم

نازیسم رو تا اونجایی میشناسم که سعی میکرد افراد ضعیف جامعه رو فیلتر کنه و یجورایی حذفشون کنه و فقط افرادی که ژن خوب دارن تولید مثل کنن و به جاهای خوب دست پیدا کنن.

من فکر میکنم اکثر ماها یک سیستم نازیسم درون داریم. چرا اصلا این حرف رو میزنم؟

این فکر ازونجایی به ذهنم رسید که این سری رفته بودم جایی مصاحبه، جای بدی نبود ولی اونقدرام که خودشون فکر میکردن فوق العاده نبودن. سرتون رو درد نیارم، به دنبال بهترین ها بودن و من یه ادم معمولی رو قبول نکردن. اون بنده خدایی که مسئول استخدام بوده، یکی از شخصیت هایی که کتاب خونده بود درموردش و براش یه ادم بزرگ و اسطوره بنظر میرسید هیتلر بود و کتاب نبرد من هیتلر رو خونده بود . من نمیگم هیتلر ادم کوچکی بود یا اه اه و پیف پیف، ولی اینکه برام اسطوره باشه هم قبول ندارم و بویی که به مشام میرسه ازین انتخاب همون تفکر نازیسم هست که بر سازمانشون حاکمه.

نازیسم

اولش بهم برخورد، گفتم چرا چنین برخوردی کردن، پس ادمهای معمولی چه باید بکنن؟نیاز به کار در اون بازه هم شدید بود و این احساس رو شدیدتر میکرد. کمی که فکر کردم دیدم خودم هم دارم این کار رو انجام میدم یجورایی، اصلا یجورایی همه مون داریم این کار رو انجام میدیم. چطوری؟

اینکه سعی میکنیم با چه جور آدمهایی دمخور باشیم؟ ادم هایی که ارزشمند باشن و باعث رشد ما بشن

اینکه سعی میکنیم اگر خودمون بخوایم یه مجموعه داشته باشیم چه افرادی رو دوست داریم انتخاب کنیم؟ بهترین و قوی ترین

اینکه برای ازدواج دوست داریم چه گزینه ای رو انتخاب کنیم؟ اگر احساسی درمیون نباشه، قطعا هم از لحاظ ظاهر، هم از لحاظ شخصیت و هم از لحاظ موقعیت اونی رو انتخاب میکنیم که بالاتر باشه

آیا مثلا میریم سراغ افرادی که کارکرد رفتاری غلط دارن و سعی میکنیم تحملشون کنیم و بهبودشون بدیم؟

با اینکه میدونیم این شخصی که الان کارکرد درستی نداره به احتمال زیاد تو شرایط درستی بزرگ نشده و رسیدگی و مراقبت کافی ازش به عمل نیومده که شده اینطوری، با اینکه میدونیم اگر همون آدم هم بهش توجه و رسیدگی کافی بشه رشد خواهد کرد.

واقعا چه باید کرد؟
اصلا با نظر من موافق هستین؟

2 پاسخ به “نازیسم درون | بنظرم همه مون یک سیستم نازی در خودمون داریم”

  1. سجاد گفت:

    نظر شما قبل از هر چیز قابل احترامه. اگر بخوام نظر خودم رو در مورد مطلبی که زحمت کشیدید و بیان کردید بگم، اینطور میتونم به عرض برسونم که احساس شما در مورد مشابهتی که بین همه ی آدمها وجود داره رو من هم میتونم حس کنم و برای من هم قابل درکه. ولی درگیر کردن ذهن به این موضوع به نظر من در صورتی میتونه برای من یا شما یا هر کس دیگه ای کمک کننده باشه که به این نکته هم توجه کنیم که همه ی ما آدمها خاستگاه واحدی داریم و در عین حال هر کدوممون در انحصار ویژگی ها و پتانسیل های شخصی خودمون هستیم و با هم متفاوتیم. بنابراین دیدگاه شما نسبت به بقیه آدم ها و بالعکس حق داره که متفاوت باشه و این حق همه ی ماست و با توجه به این حقیقت عجیب و جالب میتونم بگم که قضاوت ها هم طبیعیه که میتونه متفاوت و نسبی باشه. به این ترتیب در مورد موضوعی که شما مطرح کردید اگر بخوایم به عنوان یک اختلال یا به مثابه یک مکتب فکری صحبت کنیم، به نظر من خودمون رو غیر مستقیم دچار یک تنش و اضطراب روحی و روانی کردیم که شاید نیازی به وجودش تو زندگی هامون نباشه. شاید دیدن این اتفاقات، در عین حالی که بقیه گاهی نمیتونن این رو درک کنن که وجود ما تو جهانی که توش هستیم لازمه، موهبتی باشه که به ما برای بودن و زندگی کردن انگیزه میده و باعث میشه که هنوز هم باور کنیم که ما در عین حالی که مثل بقیه آدما جزئی از این اجتماع عجیب انسان ها هستیم، هم بسیار شبیه به هم دیده میشیم و هم بسیار متفاوتیم؛ هم خیلی دور و هم خیلی نزدیک؛ و این یعنی عظمتی که میشه توی اون بینهایت ها رو حس کرد و لذت برد و در عین حال رشد کرد.

  2. مرتضی رضایی گفت:

    نقطه نگاه قشنگی بود و مکمل
    و اینکه صادقانه بگم چندبار خوندم و تا حدودی متوجه شدم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 − 11 =